سرزمين من ایران

اهورا مزدا این سرزمین را ، این مرز و بوم را از کینه ، از دشمن ، از دروغ ، از خشک سالی حفظ کند

دعای کوروش بزرگ | موضوع : نوشته هاي خواندني

روزی بزرگان ایرانیومریدان زرتشتی از کوروش بزرگ خواستند که برای ایران زمین دعای خیر کند وایشان بعداز ایستادن در کنار اتش مقدس اینگونه دعا کردن:


خداوندااهورا مزدا ای بزرگ آفریننده آفریننده این سرزمین

بزرگ،سرزمینم ومردمم راازدروغ و دروغگویی به دور بدار


بعد از اتمام دعاعده ای در فکرفرو رفتند واز شاه ایران پرسیدند که چرا این گونه دعا نمودید؟فرمودند:چه باید می گفتم؟ یکی جواب داد :برای خشکسالی دعا مینمودید؟

کوروش بزرگ فرمودند:برای جلو گیری از خوشکسالی ... انبارهای اذوقه وغلات می سازیم

دیگری اینگونه سوال نمود: برای جلوگیری از هجوم بیگانگان دعا می کردید ؟ ایشان جواب دادند: قوای نظامی را قوی میسازیم واز مرزها دفاع میکنیم

گفتند:برای جلوگی ریاز سیلهای خروشان دعا می کردید ؟ پاسخ دادند: نیرو بسیج میکنیم وسدهایی برای جلوگیری از هجوم سیلمی سازیم

و همینگونه سوال کردند و به همین ترتیب جواب شنیدند...

تا این که یکی پرسید: شاها منظور شما از این گونه دعا چه بود؟!

وکوروش تبسمی نمودندواین گونه جواب دادند :

من برای هر سوال شما جوابی قانع کننده آوردم ولی اگر روزی یکی از شما نزد من آید و دروغی گوید که به ضرر سرزمینم باشد من چگونه از آن باخبر گردم واقدام نمایم؟ پس بیاییم از کسانی شویم که به راست گویی روی آورند ودروغ را از سرزمینمان دور سازیم...که هر عمل زشتی صورت گیرد باعث اولین آن دروغ است...



 نوشته شده در  سه شنبه، 5 ارديبهشت 1391 ساعت 14:21  توسط ساغـــر  ">آرشيو نظرات (3)| نمایش : 96452 بار

اشتراک و ارسال مطلب به:

فرمان کوروش بزرگ | موضوع : نوشته هاي خواندني


"آنگاه که من به آرامش و بی آزاربه بابل در آمدم در میان هلهله و شادی اورنگ فرمانروایی را در در کاخ پادشاهی استوار داشتم ... بی شمار سپاهانم به صلح در بابل گام بر داشتند. روا نداشتم کسی وحشت را بر سرزمین سومر و اکد فرا آرد. نیازمندیهای بابل و تمامی پرستشگاه های آنان را پیش دیده داشتم و در بهبود زندگی همگان کوشیدم. همه یوغ های ننگین بردگی را از مردمان بابل بر داشتم. خانه های ویرانشان را آباد کردم. به تیره بختیهاشان پایان دادم. مردوک مهتر خدای، از کردارم شاد شد و به من کوروش، پادشاهی که او را نیایش کرد و به کمبوجیه پسرم ... و به همه سپاهیانم، مهربانانه برکت داد از ته دل در پیشگاهش خدایگانی والای او را بس گرامی داشتیم. و همه پادشاهانی که در بارگاه خود به تخت نشسته اند در چهار گوشه جهان از فرا دریا تا فرو دریا ... همه ی پادشاهان باختر زمین که درخیمه ها سکونت داشتند برای من خراج گران آوردند و در بابل بر پایم بوسه زدند. از...تا شهرهای اشور و شوش آگاده اشنونا شهرهای زمبان مورنو در تا قلمرو سرزمین گوتیوم شهرهای مقدس فراسوی دجله را که پرستشگاه هاشان دیر زمانی ویران بود مرمت کردم و پیکره ی ایزدانی را که میان آنان جای داشتند به جای خود بازگرداندم و در منزلگاهی پایدار اقامت دادم.تمام مردمان آواره را جمع کردم و خانه هاشان را به آنان باز گرداندم ... اجازه دادم همگان در صلح بزیند."

کورش بزرگ


ادامه مطلب...
 نوشته شده در  جمعه، 25 آذر 1390 ساعت 23:09  توسط ساغـــر  ">آرشيو نظرات (4)| نمایش : 109349 بار

اشتراک و ارسال مطلب به:

بهترین دین کدام است؟ | موضوع : نوشته هاي خواندني


لئوناردو باف يک پژوهشگر ديني معروف در برزيل است. متن زير، نوشته اوست: در ميزگردي که درباره «دين و آزادي» برپا شده بود و دالايي‌لاما هم در آن حضور داشت، من با کنجکاوي، و البته کمي بدجنسي، از او پرسيدم: عالي جناب، بهترين دين کدام است؟

خودم فکر کردم که او لابد خواهد گفت: «بودايي» يا «اديان شرقي که خيلي قديمي‌تر از مسيحيت هستند.»

دالايي‌لاما کمي درنگ کرد، لبخندي زد و به چشمان من خيره شد ... و آنگاه گفت:

«بهترين دين، آن است که از شما آدم بهتري بسازد.»

من که از چنين پاسخ خردمندانه‌اي شرمنده شده بودم، پرسيدم: آنچه مرا انسان بهتري مي‌سازد چيست؟

او پاسخ داد: «هر چيز که شما را دل‌رحم‌تر، فهميده‌تر، مستقل‌تر، بي‌طرف‌تر، بامحبت‌تر، انسان دوست‌تر، با مسئوليت‌تر و اخلاقي‌تر سازد. ديني که اين کار را براي شما بکند، بهترين دين است»

من لحظه‌اي ساکت ماندم و به حرف‌هاي خردمندانة او انديشيدم. به نظر من پيامي که در پشت حرف‌هاي او قرار دارد چنين است:

دوست من! اين که تو به چه ديني اعتقاد داري و يا اين که اصلاً به هيچ ديني اعتقاد نداري، براي من اهميت ندارد. آنچه براي من اهميت دارد، رفتار تو در خانه، در خانواده، در محل کار، در جامعه و در کلّ جهان است. به ياد داشته باش، عالم هستي بازتاب اعمال و افکار ماست.

قانون عمل و عکس‌العمل فقط منحصر به فيزيک نيست. در روابط انساني هم صادق است. اگر خوبي کني، خوبي مي‌بيني،و اگر بدي کني، بدي. هميشه چيزهايي را به دست خواهي آورد که براي ديگران نيز همان‌ها را آرزو کني. شاد بودن، هدف نيست. يک انتخاب است.

«هيچ ديني بالاتر از حقيقت وجود ندارد.»

با تشکر از علی رضا عزیز


 نوشته شده در  یک شنبه، 26 تیر 1390 ساعت 00:08  توسط ساغـــر  ">آرشيو نظرات (6)| نمایش : 111193 بار

اشتراک و ارسال مطلب به:

گمراهی !؟ | موضوع : نوشته هاي خواندني


"خواجه نصیر الدین " دانشمند یگانه ی روزگار در بغداد مرا درسی آموخت که همه ی درس بزرگان در همه ی زندگانیم برابر آن حقیر می نماید و آن این است :

در بغداد هرروز بسیار خبرها می رسید از دزدی , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود . روزی خواجه نصیر الدین مرا گفت می دانی از بهر چیست که جماعت مسلمان از هر جماعت دیگر بیشتر گنه می کنند با آنکه دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می دانند ؟

من بدو گفتم : بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسیار شادمان خواهم شد اگر ندانسته ای را بدانم .

خواجه نصیر الدین فرمود :

ای شیخ تو کوششها در دین مبین کرده ای و اصول اخلاق محمد که سلام خدا بر او باد را می دانی . و همانا محمد و جانشینانش بسیار از اخلاق گفته اند و از بامداد که مومن از خواب بر می خیزد تا هنگامی که شبانگاه با بانویش همبستر می شود , راه بر او شناسانده شده است .

اما چه سری است که هیچ کدام از ایشان ذره ای بر اخلاق نیستند و بی اخلاق ترین مردمانند وآنکه اخلاق دارد نه از مسلمانی اش که از وجدان بیدار او است.

من بسیار سفرها کرده ام و از شرق تا غرب عالم , دین ها و آیین ها دیده ام . از "غوتمه ( بودا ) "در خاورزمین تا "مانی ایرانی" در باختر زمین که همانا پیروانشان چه نیکو می زیند و هرگز بر دشمنی و عداوت نیستند .

آنها هرگز چون مسلمانان در اخلاقشان فرع و اصل نیست و تنها بنیان اخلاق را خودشناسی می دانند و معتقدند آنکه خود بشناسد وجدان خود را بیدار کرده و نیازی به جزئیات اخلاقی همچون مسلمانان ندارد .

اما عیب اخلاق مسلمانی چیست ای شیخ ؟

در اخلاق مسلمانی هر گاه به تو فرمانی می دهند , آن فرمان " اما " و " اگر " دارد .

در اسلام تو را می گویند :

دروغ نگو ... اما دروغ به دشمنان اسلام را باکی نیست .

غیبت مکن ... اما غیبت انسان بدکار را باکی نیست

قتل مکن ... اما قتل نامسلمان را باکی نیست .

تجاوز مکن ... اما تجاوز به نامسلمان را باکی نیست .

و این " اماها " مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلمانی به گمان خود دیگری را نابکار و نامسلمان می داند و اجازه هر پستی را به خود می دهد و خدا را نیز از خود راضی و شادمان می بیند .

و راز نابخردی و پستی مسلمانان در همین است ای شیخ کسلان ....

 

از اسرار اللطیفه و الکسیله



 نوشته شده در  سه شنبه، 24 خرداد 1390 ساعت 00:39  توسط ساغـــر  ">آرشيو نظرات (2)| نمایش : 110705 بار

اشتراک و ارسال مطلب به:

خوب بدانند ... | موضوع : نوشته هاي خواندني


گرگها خوب بدانند :

در این ایل غریب , گر پدر مرد تفنگ پدری هست هنوز , گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند , توی گهواره ی چوبی پسری هست هنوز , آب اگر نیست نترسید که در قافله مان , دل دریایی و چشمان تری هست هنوز ...



 نوشته شده در  پنج شنبه، 29 ارديبهشت 1390 ساعت 00:39  توسط ساغـــر  ">آرشيو نظرات (4)| نمایش : 110736 بار

اشتراک و ارسال مطلب به:

اسکندر قبل از حمله به ایران | موضوع : تاریخ ایران

 

میگویند اسکندر قبل از حمله به ایران درمانده و مستأصل بود. از خود میپرسید که چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر میفهمند حکومت کنم؟ یکی از مشاوران میگوید:

«کتابهایشان را بسوزان. بزرگان و خردمندانشان را بکش و دستور بده به زنان و کودکانشان تجاوز کنند».

 

اما یکی دیگر از مشاوران (به قول برخی، ارسطو) پاسخ میدهد:

«نیازی به چنین کاری نیست. از میان مردم آن سرزمین، آنها را که نمیفهمند و کم سوادند، به کارهای بزرگ بگمار. آنها که میفهمند و باسوادند، به کارهای کوچک و پست بگمار.

بی سوادها و نفهم ها همیشه شکرگزار تو خواهند بود و هیچگاه توانایی طغیان نخواهند داشت.    فهمیده ها و با سوادها هم یا به سرزمینهای دیگر کوچ میکنند یا خسته و سرخورده، عمر خود را تا لحظه مرگ، در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد...»

 

با تشكر از عليرضاي عزيز

 


 نوشته شده در  شنبه، 3 ارديبهشت 1390 ساعت 18:31  توسط ساغـــر  ">آرشيو نظرات (1)| نمایش : 110601 بار

اشتراک و ارسال مطلب به:

سه سرو تاریخ ایران (پارت، پارس و ماد) | موضوع : ایران IRAN

 

روزی که "هووخشتره" پادشاه ایرانزمین دروازه شهر "آشور" را فرو افکند و دودمان ستمگر آنها را پایان داد و پای در آن نهاد دستور دارد سه درخت سرو در جلوی دروازه شهر بکارند به یاد اتحاد تاریخی که با کمک جد بزرگش دیاکو بین سه تبار ایران زمین (پارت ، پارس و ماد) برقرار شد و نخستین دودمان کاملا ایرانی به نام "ماد" شکل گرفت .

این سه درخت پس از غریب به هزار و سیصد سال همچنان سبز بودند و شاخه هایشان چنان به هم گره خورده بود که گویی یک درخت هستند .

وقتی مشاور "ابو جعفر منصور" خلیفه عباسی و قاتل ابومسلم خراسانی به او از علت کاشت این سه درخت گفت منصور ضد ایرانی همانجا دستور سوزاندن آن سه درخت را داد آن روز منصور به اطرافیانش گفت ابومسلم را کشتم تا ایرانیان کمر راست نکنند و اگر این سه درخت و تبار دوباره به هم گره بخورند  دیگر فرمانبردار هیچ خلیفه یی نخواهند بود .

غرور و خونخواری منصور را کور کرده بود او فکر می کرد ایران با این کارها دوباره جان نمی گیرد اما همان گونه که ارد بزرگ اندیشمند میهن پرست کشورمان می گوید :

 (ایران سپیده دم ، تاریخ است .)

و به یقین غروبی هم نخواهد داشت و اینچنین شد .

ابو جعفر منصور در سال ? ، در سفر بود که خواب دید سه جوانه سرو از درون کاخ فرمانروایش بیرون آمده چنان بزرگ شدند که کاخش منهدم و خودش در سیاهی فرو افتاد . خلیفه پریشان حال و رویش زرد گشت پس از چند روز لرز و تشنج دل ترکاند و به هلاکت رسید .

 


 نوشته شده در  یک شنبه، 22 اسفند 1389 ساعت 16:50  توسط ساغـــر  ">آرشيو نظرات (3)| نمایش : 111547 بار

اشتراک و ارسال مطلب به:

شنیدم در زمان خسرو پرویز..... | موضوع : ایران IRAN

 

شنیدم در زمان خسرو پرویز

گرفتند آدمی را توی تبریز

 

به جرم نقض قانون اساسی

و بعض گفتمان های سیاسی

 

ولی آن مرد دور اندیش، از پیش

قراری را نهاده با زن خویش

 

که از زندان اگر آمد زمانی

به نام من پیامی یا نشانی

 

اگر خودکار آبی بود متنش

بدان باشد درست و بی غل و غش

 

اگر با رنگ قرمز بود خودکار

بدان باشد تمام از روی اجبار

 

تمامش اعتراف زور زوری ست

سراپایش دروغ و یاوه گویی ست

 

گذشت و روزی آمد نامه از مرد

گرفت آن نامه را بانوی پر درد

 

گشود و دید با خودکار آبی

نوشته شوی با خط کتابی

 

عزیزم، عشق من ، حالت چطور است؟

بگو بی بنده احوالت چطور است؟

 

اگر از ما بپرسی، خوب بشنو

ملالی نیست غیر از دوری تو

 

من این جا راحتم، کیفور کیفور

بساط عیش و عشرت جور وا جور

 

در این جا سینما و باشگاه است

غذا، آجیل، میوه رو به راه است

 

کتک با چوب یا شلاق و باطوم

تماما شایعاتی هست موهوم

 

هر آن کس گوید این جا چوب دار است

بدان این هم دروغی شاخدار است

 

در این جا استرس جایی ندارد

درفش و داغ معنایی ندارد

 

کجا تفتیش های اعتقادی ست؟

کجا سلول های انفرادی ست؟

 

همه این جا رفیق و دوست هستیم

چو گردو داخل یک پوست هستیم

 

در این جا بازجو اصلن نداریم

شکنجه یا کتک عمرن نداریم

 

به جای آن اتاق فکر داریم

روش های بدیع و بکر داریم

 

عزیزم، حال من خوب است این جا

گذشت عمر، مطلوب است این جا

 

کسی را هیچ کاری با کسی نیست

نشانی از غم و دلواپسی نیست

 

همه چیزش تمامن بیست این جا

فقط خود کار قرمز نیست این جا.

 


 نوشته شده در  سه شنبه، 17 اسفند 1389 ساعت 17:01  توسط ساغـــر  ">آرشيو نظرات (6)| نمایش : 110283 بار

اشتراک و ارسال مطلب به:

[ 1 [ 2 [ 3 [ 4 [ 5 [ 6 [ 7 [ 8